پارک
بعد از حدود 1 هفته که به خاطر عروسی عمو فرشید آبتین رو نتونستم ببرم پارک ، بالاخره روز یکشنبه عصر با همدیگه رفتیم پارک نزدیک خونمون. به آبتین خیلی خوش گذشت و کلی ذوق کرد .
وقتی برگشتیم خونه ، آبتین رو تو هال گذاشتم و بهش گفتم : مامان جوراباتو در بیار تا منم لباسامو عوض کنم و رفتم تو اتاق خواب . وقتی برگشتم دیدم آبتین داره به زور جوراباشو در می یاره . وقتی هر دو تا جوراباشو دراورد شروع کرد به دست زدن . من و پدر هم براش هورا کشیدیم و دست زدیم . ( آخه آبتین وقتی یه کار خوب می کنه دست می زنه یعنی برام دست بزنید)
آفرین پسر گلم که اینفدر به حرف مامانی گوش می ده.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پارک
